سيد محمد باقر برقعى

249

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دنبال كمال « عاشق شو ، ار نه روزى ، كار جهان سرآيد * ناخوانده « نقش مقصود » از كارگاه « هستى » حافظ آن دخترِ فاضلِ هنرمند * پيداست كه عاشقى نخواهد در عالم فضل و دانشِ وى * اقناع غريزه ره ندارد * او در شبِ تار زندگانى * جوياى ستاره‌ايست تابان در وادىِ هولناكِ اسرار * سرگشته و گم‌شده‌ست و حيران * دنبال كمال ، شاد و مشتاق * پيوسته به جستجوى راهيست در كوره ره حيات ، افسوس ! * سرگرم تخيّلات واهى است ! * راهى كه نه انتهاست آن را * راهى كه نه راحتيست در آن زين راه ، كه مىرسد به مقصود ؟ * اين راه ، كه رفته تا به پايان ؟ * اى دختر فاضلِ هنرمند * بيهوده مرو ، به خيره ، اين راه زين راه نمىرسى به مقصود * حيف است شوى تباه و گمراه * افكار و تخيّلات ، هرگز * سودى ندهد تو را در آخر تا چند ز « عاشقى » گريزى ؟ * مپسند گل حيات پرپر ! * برگرد ز راهِ فضل و دانش * بگراى به سوىِ عشق و مستى